سال ها بود ندیده بودم اش. وقتی از تاکسی پیاده شدم جوان خوش تیپی را دیدم که به نظرم آشنای غریبی آمد. جوانی با چشمان سبز. بابک بود.... رفیق سال های اول و دوم و سوم ابتدایی ام. آن روزها پسرکی بود با 5ونی
یا زهرا (س)اگر نبودیم چه می شد؟یعنی بودن چه دارد که آن را به نبودن فضیلت می بخشد؟اصلا چرا هستیم؟ این را می دانم. چون او خواسته و اراده کرده که باشیم... باشیم برای او. فرمود وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي (
هیچوقت فکر نمیکردم که اینقدر دلم برای جبهه تنگ شود برای راهیان نور برای هوای خمینی زادگان بعضی وقت ها فکر میکنم قلبم به حال انفجار است. دلم هوای هیئت ها و روضه شب های عملیات دارد. صدای فرماندهان جنگ د
تکه هایی از کتاب "تو شهید نمی شوی"...خاطرات شهیدمحمودرضابیضایی به روایت برادر((ماندن در تهران برایش به معنی ماندن در میانه میدان و برگشتن به تبریز به معنی پشت میزنشینی و از دست دادن فرصت خدمتی بود ک